محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
19
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
مىگويند : سر زدن چنين خطايى از زن پيامبر در قياس با كفر كه گناهى بزرگتر از زنا كارى است ، چندان بعيد نمىنمايد ، چنان كه زن نوح كافر بود و خداوند او را به عنوان يك زن كافر نمونه آورده است و كسى كه بتواند چنين گناه بزرگى را مرتكب شود ، آنگاه انجام دادن گناهان كوچكتر بر او آسان خواهد بود . در پاسخ به چنين پندارى بايد گفت كه بطان چنين استدلالى روشن است ، چرا كه كفر زن - با وجود آنكه بزرگترين گناه است - زيانى جز براى او ندارد و مايهء ننگ و رسوايى شوهرش در ميان مردم نخواهد بود ، از اين روى خداوند متعال ازدواج مسلمان با اهل كتاب را روا شمرده است . اما نابكارى - كه با وجود آنكه گناهى كوچكتر از كفر است ، امّا - زيانش تنها متوجّه زن نيست و - دست كم در ميان مردم - مايهء ننگ و موجب رسوايى شوهر نيز مىشود ، به نحوى كه از شرمگينى نمىتواند با مردم همنشين شود . از اين روى چنان كه ابن كثير مىگويد : بسيارى از پيشوايان دينى در مقام تخطئه ديدگاه كسانى بر آمدهاند كه وى را پسر واقعى حضرت نوح نمىدانند و نزد خويش خيال مىبافند « 1 » . البته برخى ديگر معتقدند كه وى پسر زن او بوده است ، چنان كه حسن بصرى ، مجاهد ، عبيد بن عمير ، ابو جعفر ( امام محمد باقر ( ع ) ) و ابن جريج بر اين باورند « 2 » و در تفسير قرطبى آمده است كه عروة بن زبير اين عبارت را « و نادى نوح ابنها » [ يعنى پسر همسرش ] قرائت كرده است ، آنگاه قرطبى مىگويد كه اين قرائت نادر است و ما هرگز قرائت مورد اتّفاق را رها نمىكنيم « 3 » ، و اللّه اعلم . گروهى ديگر معتقدند كه وى فرزند صلبى حضرت نوح بوده است و ما نيز ايمان كامل داريم كه او فرزند نوح و از جمله كسانى بود كه به سبب كفر و مخالفتش با پدر و پيامبر خدا ، نوح ( ع ) ، با ديگر كافران غرق شد . ابن عباس مىگويد : « زن هيچ پيامبرى هرگز زنا كار نبوده است ، و او فرزند صلبىاش بود ، ضحاك و عكرمه و سعيد بن جبير و ميمون بن مهران و ديگران نيز بر همين باورند ، چنان كه به سعيد بن جبير گفتند ، نوح مىگويد : « إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي » . آيا از اهل او بود ؟ آيا پسرش بود ؟ در پاسخ نخست خداوند متعال را بسيار تسبيح كرد و گفت : « لا إله الّا اللّه ! خداوند به محمد ( ص ) مىفرمايد كه او پسرش بوده و شما مىگوييد پسرش نبوده است . آرى پسرش بوده ، اما نيت ، عمل و دينى مخالف با او داشته است ، از اين روى
--> ( 1 ) . عبد الوهاب نجّار ، پيشين ، ص 41 - 45 . ( 2 ) . تفسير ابن كثير ، 2 / 693 . ( 3 ) . تفسير قرطبى ، ص 3275 .